عمومی

 
نویسنده : ایمان حاجی زاده - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ،۱۳۸٩

۲۷ ژوئیه ۱۹۴۲ ـ پایان جنگ العلمین

 

جنگل العلمین پس از ۱۷ روز در روزی چون امروز (۲۷ ژوئیه ۱۹۴۲) پایان گرفت و نیروهای مشترک آلمان و ایتالیا موفق به در هم شکستن ارتش هشتم انگلستان مرکب از سربازان هندی و بلوچ نشدند و به این ترتیب موسولینی رهبر ایتالیا که به لیبی رفته بود تا در قاهره تصرف مصر را جشن بگیرد با نا کامی به رم بازگشت. ژنرال رومل فرمانده نیروهای آلمان ۲۵ ژوئن ۱۹۴۲ پس از پس گرفتن طبرق در لیبی وارد مصر شده بود و ۹۶ کیلومتر در این سرزمین پیشروی کرده بود. هدف این بود که پس از تصرف مصر، آلمان به مناطق نفتخیز خاورمیانه دست یابد و دست انگلیسیها را از آبراه سوئز و بالاخره هند کوتاه کند که با شکست العلمین این نقشه نقش برآب شد.


comment نظرات ()
روم باستان
نویسنده : ایمان حاجی زاده - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ،۱۳۸٩

آتلانتیس ، قاره گم شده

 

ضعیفعالی 

آتلانتیس ، قاره گم شده

همه چیز بیشتر به یک فیلم علمی تخیلی می ماند. داستانی عجیب، مثل این که در قبرس زلزله بیاید و امواج عظیم سونامی در آن راه بیفتد. آن وقت در وسط این فاجعه، ناگهان از دل دریا جزیره ای سربرآورد که دانشمندان و باستان شناسان، خوشحال از این ماجرا به اکتشاف آن بروند. همان شهر گم شده آتلانتیس. این ها قصه است، اما جالب این جا است که کسانی هستند که واقعا دارند در به در دنبال همان آتلانتیس می گردند. همه چیز هم زیر سر افلاطون است. فیلسوف یونانی آن قدر با آب و تاب داستان نابودی تمدنی پیشرفته در آتلانتیس را شرح داده بود که همه باورشان شد حتما جایی شبیه آن وجود داشته است. بماند که قصه نابودی تمدن های قدیمی، مثل تمدن های بین النهرین و مصر، همیشه برای مردم جالب بوده است. اما آتلانتیس چیز دیگری است. وقتی افلاطون ادعا می کند آرمان شهری که در فلسفه اش توصیف کرده در آتلانتیس تحقق داشته است، دیگر آرزوی یافتن آن شهر باستانی خیلی ها را راحت نمی گذارد. شهری که ادعا می کنند آمریکا را بر اساس آن ساخته اند و نام خود را به اقیانوس آتلانتیک یا همان اطلس داده است .

سالیان سال است که باستان شناسان به روی دو قاره گمشده مشغول مطالعه اند. قاره آتلانتیس و قاره مو. قاره گمشده آتلانتیس قاره ای بسیار مرموز است که با اسرار بسیاری از جمله اهرام مصر، بشقاب های پرنده، تمدن مایا*، حیات در کرات دیگر و غیره مربوط است.

مطالبی که در ادامه خواهد آمد تنها اشاره و مختصری است از مطالب مربوط به آتلانتیس که هر کدام می تواند یک فصل از یک کتاب باشد. آتلانتیس بدون اغراق یکی از بزرگترین اسرار موجود در جهان است که تا به حال در مورد آن تحقیقات زیادی صورت گرفته است ولی هنوز بسیاری از ابعاد آن در پرده ابهام است.

آتلانتیس نام قاره ای است که بنا بر گفته ها 12000 سال پیش بر اثر حادثه یا جنگ یا چیزی شبیه به این به زیر آب فرو رفته است. مهمترین سند معتبر در مورد آتلانتیس نوشته های فیلسوف معروف یونانی افلاطون است که 3000 سال پیش اطلاعات مکتوب و جالبی را در مورد آتلانتیس از خود به جا گذاشته است. طبق گفته های افلاطون، آتلانتیس در اقیانوس اطلس یعنی در بین آمریکا و آفریقا قرار داشته است. همین طور به گفته افلاطون این قاره مهد تمدنی بسیار عالی و پیشرفته بوده که نه تنها در زمینه تکنولوژی بلکه در تمام شاخه های علوم و هنر از سرزمین های دیگر پیشرفته تر بوده است. افلاطون خصوصیات جالبی را در مورد مردم آتلانتیس و نحوه زندگی آنان بیان میکند. او می گوید که مردم آتلانتیس بسیار خوش خلق و مهربان بودند. آنها داری قد بلند، پوستی سفید و موهای روشن بودند. آنها افراد مومنی بودند و هیچ چیز پیش آنها از اخلاقیات و ارزشها مهمتر نبود. با مهربانی در کنار هم زندگی میکردند و در اقتصاد آنها پول وجود نداشت. ارتش آتلانتیس بالغ بر یک میلیون و دویست هزار نفر نیرو داشت که بر اساس آن می توان جمعیت آتلانتیس را در حدود چند میلیون نفر تخمین زد. آتلانتیس دارای کشتزار های وسیعی بود که در دشت های وسیع آن سرزمین قرار داشتند و محصولات فراوانی تولید می کردند. . اینها بخشی از مطالبی است که افلاطون در مورد آتلانتیس گفته است.

 

تا یک قرن پیش آتلانتیس تنها یک افسانه بود. اما در طی یک قرن گذشته به مدد ابزارهای پیشرفته مانند ابر کامپیوترها و ماهواره ها، محققان و باستان شناسان و دیگر متخصصان توانستند با توجه شواهد به یقین پیدا کنند که آتلانتیس یک افسانه نبوده است. تصاویر بالا، تصویرهای شبیه سازی شده از پستیها و بلندی های سطح زمین در 2000 سال پیش، توسط ابرکامپیوترها هستند که با توجه به حرکات پوسته زمین تهیه شده است. این تصاویر تایید کننده سخن افلاطون است که معتقد است آتلانتیس قاره ای است در میان اقیانوس اطلس. البته افلاطون در نوشته های خود بیان می کند که در مغرب آتلانتیس قاره ای بسیار وسیع تر قرار دارد. این مشخص میکند که افلاطون آتلانتیس را با قاره آمریکا اشتباه نگرفته است . همین طور در یک نقشه باستانی که به نقشه پیری رایس*، دریانورد ترک معروف گردیده نیز قاره آتلانتیس به وضوع قابل رویت است.

 



بله آتلانتیس واقعیت دارد و امروزه تحقیقات گسترده و پیشرفته و حتی سری بر روی آن انجام می شود. اما چرا تحقیقات در مورد آتلانتیس تا این حد مهم است؟ یکی از مهمترین دلایل تحقیقات در مورد آتلانتیس، میراث آتلانتیس است که به گنج آتلانتیس معروف است. اشتباه نکنید گنج آتلانتیس آن چیزی نیست که ما به عنوان گنج میشناسیم. میراث آتلانتیس منابع و کتاب هایی است که شامل تمام علوم آتلانتیس است که قبل از نابودی آتلانتیس توسط افرادی از آتلانتیس خارج شد و در مکان های امنی مخفی شده است. این افراد بازماندگان آتلانتیس محسوب میشوند. تحقیقات در مورد آتلانتیس به سه بخش تقسیم می شود. دوران قبل از حادثه ، دوران بعد از حادثه و تحقیقات در مورد حادثه ای که موجب نابودی آتلانتیس گردید. منابع تحقیقات در مورد دوران قبل از نابودی آتلانتیس بیشتر افسانه های مکتوب در پاپیروسها و کتیبه های سنگی و افسانه های اقوام قدیمی مانند مایا و آزتک* در آمریکای مرکزی و جنوبی هستند که تعداد آنها کم نیست. اگر مطالبی را که در مورد تمدن مایا و آثار تمدن پیشرفته آناندر وبگاه گذاشته شده است مطالعه کنید، درمیابید که که هنوز مشخص نیست که اقوام مایا از کجا به چنین علوم پیشرفته ای دست پیدا کرده اند.

در حقیقت آثار تمدنهای بسیار پیشرفته فقط در آمریکای جنوبی نیست بلکه در نقاط زیادی از دنیا این آثار وجود دارند. مانند مصر و یا اروپا و آسیا که برای هیچ کدام از آنها جواب مشخصی وجود ندارد. قسمت های مختلفی در وبگاه به این موضوعات اختصاص دارند که میتوانید آنها را مطالعه کنید. اما آتلانتیس شناسان معتقدند که ریشه و مبدا تمام این تمدنها از آتلانتیس است. پس بیایید در مورد ارتباط تمدن مایا و تمدن مصر با آتلانتیس صحبت کنیم.

مملکت مقتدری که در وسط اقیانوس اطلس واقع بوده به طور حتم مستعمراتی در اروپا، آفریقا و آمریکا داشته است. دلایلی که برای تایید این فرض موجود است کم نیست.

 

 

آتلانتیس و تمدن های دیگر

 

مردم مصر قدیم اهرام* را با ابعاد فوق العاده عظیم ساختند. بابل دارای برجهایی در یک صف و یک ردیف بوده بنام زیگورات که در آنها هم مطالعات نجومی و هم مراسم مذهبی انجام می شده است. ساکنان قدیم آمریکای مرکزی و جنوبی نیز اهرامی عظیم ساخته بودند که هم به عنوان معبد و هم به عنوان رصد خانه و هم برای مقبره به کار میرفته است. برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد تمدن های آمریکا به قسمتهایی نظیر شهر عظیم تئوتی هواکان و یا قلعه ساکسی هوامان مراجعه کنید.

راه بابل یا مصر تا مکزیک و دیگر شهرهای تمدن های قدیم آمریکا بسیار دور و دراز است، ولی این رسم مشترک که در هر دو قسمت اقیانوس هرم میساختند فقط با این فرض به آسانی توجیه می شود که قبول کنیم که مهد و مبدا ساختمان اهرام در آتلانتیس بوده است و از آنجا به شرق و غرب این قاره انتقال یافته.

عقیده جاری بر این است که اهرام را فقط بدین جهت ساخته اند که می خواستند نشان دهند که احتیاج به کوههای مصنوعی دارند. این عقیده ممکن است در جلگه مصر و بین النهرین درست باشد، ولی با ایجاد اهرام در اراضی پر فراز و نشیب مکزیک و دشتهای پرو جور در نمی آید. پس مسلما علل دیگری سبب شده است که در دو طرف اقیانوس اطلس اهرامی مشابه همدیگر بسازند. روایتی که از آتلانتیس به ما رسیده شاید یکی از این علل باشد.

یوسفوس فلاویوس مورخ یهودی قرن اول میلادی میگوید که برج بابل را نمرود ساخت تا در صورت وقوع طوفان دیگری به آنجا پناه ببرد. به باور قدما، آتلانتیس بر اثر طوفان مهیبی که کره رمین را بر هم ریخت و خرابیها و تلفات زیادی به بار آورد نابود شد البته دسته ای عقیده دارند که بر اثر زلزله شدید یا سونامی ویران و از بین رفته است.

مورخ مکزیکی ایکس تلیل خوشیتل نیز در مورد اهرامی که به عقیده وی توسط اقوام تولتک* ساخته شده نظیر همین دلیل را می آورد. او می گوید: چون عده نفوس بشر زیاد شد، یک زاکولی بسیار مرتفع ساختند که امروزه برج بسیار بلندی است و قصدشان این بود که اگر جهان دوم نیز به نوبه خود فنا شود به آنجا پناه ببرند.

برخی از دانشمندان مدعی هستند که اهرام آسیا و آفریقا و آمریکا مستقلا پیدایش یافته اند و به طوری که دانشمندان آتلانتیس شناس تایید می کنند مبدا و منشا مشترک ندارند. اجازه بدهید سوال کنیم که اگر مبدا و منشا مشترک نداشته اند، پس چرا مصرف آنها مشابه بوده است؟ یوسفوس و ایکس تلیل خوشیتل هر دو مصرف اهرام را یکسان تعریف می کنند و میگویند منظور از ساختمان آنها ایجاد پناهگاهی بوده که در صورت وقوع طوفان دوام آورده و بکار آید.

ساکنان آمریکای مرکزی در تمام ادوار، منتظر پایان دنیا بوده اند و به همین جهت است که اقدام به قربانی کردن افراد بشر می نمایند تا بدین وسیله ( به عقیده قوم آزتک ) خشم خدایان را تسکین و نوع بشر را از سانحه مرگبار جدیدی نجات دهند. حتی فیلم زیبای آپوکالیپتو به کارگردانی مل گیبسون در مورد شهر تئوتی هواکان و قربانی کردن مردم آن است.

طوایف اولمک نیز از اقوام مایا و آزتک هستند. ممکن است آنها از اتباع کشور آتلانتیس بوده باشند. وقتی که باستان شناسان در تعیین سن هرم چیو کوئیل کو واقع در مجاورت شهر مکزیکو دچار مشکل شدند، از علمای زمین شناس مدد گرفتند زیرا که نیمی از قائده این هرم زیر پوششی از گدازه های آتشفشانی بود. دو کوه آتشفشان در مجاورت این هرم واقع است و طبعا این سوال پیش می آید که تاریخ فوران آتشفشان در چه سالی بوده است. جوابی که بدست آمد حیرت انگیز بود. فوران آتشفشان مربوط به 8 هزار سال پیش است. اگر این پاسخ صحیح باشد، وجود تمدنی بسیار عالی در آمریکای جنوبی در زمانی بسیار دور ثابت می گردد.

همانطور که در آمریکا هرمهایی کشف شده، ابولهول هایی هم در یوکاتان* کشف گردیده است. سبک ساختمان این ابولهول ها به سبک مایا است .

روحانیون آزتک خاطرات مقدسی را از آزتلان حفظ کرده و معتقد بودند که آزتلان کشوری در شرق بوده و کواتزال کواتل از آنجا به آمریکا آمده و تمدن را به ارمغان آورده است. قبایل اینکا*، ویراکوشا را تقدیس می کردند و معتقد بودند که وی از کشور فجر آمده است.

در مدارک و اسناد بسیار قدیمی مصر آمده است که: طاط از یک کشور غربی آمده و مدنیت و دانش را در دره رود نیل مستقر ساخته است.

یونانیان قدیم در وصف بستانهای مینو سرشت سروده هایی می خواندند و معتقد بودند که بستانهای مزبور در مغرب جزیره سعادتمندان واقع است. به عقیده آنان سرزمین مردگان یا تارتار زیر کوههای جزیره ای قرار داشت که در دریای مغرب واقع شده بود. یونانیان قدیم و مصریان قدیم این جزیره مرموز را در مغرب نشان میدادند. ساکنان قدیم آمریکای مرکزی و جنوبی وقتی میخواستند محل کشور آزتلان یا ویراکوشا را نشان دهند، اشاره به مشرق میکردند. این کشور که در غرب دریای مدیترانه و در شرق آمریکا واقع بود، جز سرزمین آتلانتیس که زیر آبهای اقیانوس غرق شده جای دیگری نمیتواند باشد.

کریستوبال مولینا کشیش اسپانیولی مقیم کوزکو در کشور پرو در قرن شانردهم نوشته که اینکاها تفصیل کامل طوفان بزرگ را از مانکوکوپاک دریافت کرده بودند. طبق این روایت، کشوری قبل از طوفان وجود داشته که همه مردم آن به یک زبان سخن می گفتند. این کشور مسلما سرزمین افسانه ای آتلانتیس است. با وجود اینکه فاصله بین اسرائیل و بابل در آسیا تا مکزیک در آمریکای مرکزی خیلی زیاد است، با این وجود همین اعتقاد در کتب مذهبی بابل و اسرائیل عینا محفوظ است.

در قسمتی تورات حکایت از دوره ایست که در دنیا تنها یک نژاد و یک زبان وجود داشت. بعد از ساختن برج بابل زبانهای مختلف ظهور کرد و مردمان سخن یکدیگر را نفهمیدند. بروزه مورخ بابلی اشاره به دورانی دارد که یک قوم قدیمی چنان به قدرت خود مغرور گردید که از خدا غافل ماند. در بابل برجی چنان مرتفع بنا کرد که سر به آسمان می سایید. ولی خداوند آن برج را به کمک باد سرنگون کرد و خرابه های آن به اسم بابل نامیده شد. در آتلانتیس آن زمان مردم فقط به یک زبان سخن میگفتند.

اگرچه عجیب است، ولی باید گفت که در مکزیک در تواریخ اقوام تولتک نیز روایاتی نظیر قصه برج بابل، در باره ساختن یک هرم مرتفع و ظهور زبانهای مختلف وجود دارد.

رشته پیوند دیگری نیز هست که مصر قدیم را به پروی باستان از فراز اقیانوسها به هم ربط میدهد. تقویم هردو شامل 18 ماه بوده و هر ماه 20 روز داشته و در آخر هر سال 5 روز عید بوده است. آیا این مشابهت را باید صرفا تصادف دانست یا رسمی است کهن که از یکجا سرچشمه گرفته است؟

مطالبی از این دست که نشان میدهد تمدنهای پیشرفته قدیم همگی به نوعی با آتلانتیس در ارتباط بوده اند و مدعی هستند که علم و تمدن از آتلانتیس به آنها رسیده است، زیاد است و این خود دلیل واضح و روشنی است که منشا و مبدا تمدنهای پیشرفته و آثار به جای مانده از آنها را مشخص می کند. همانطور که می بینید تمدنهای قدیم باهم چندان بی ارتباط هم نبوده اند. همیشه به یاد داشته باشید که حقیقت امروز، افسانه فردا است. در میان افسانه ها حقایق در خور توجهی وجود دارد که تنها با چشم افراد خوشفکر و جسور دیده میشوند.

 

مرگ آتلانتیس، آغاز یک پایان

 

به دو طریق میتوان در مورد مرگ آتلانتیس بحث کرد. اول از نظر علمی و شواهد و مدارک موجود زمین شناسی که صرفا جنبه علمی خواهد داشت و بیشتر مورد نظر کسانی است که با شک و تردید به مسئله آتلانتیس می نگرند و دوم از نظر مدارک و شواهدی که در افسانه ها و اساطیر ملل مختلف وجود دارد و همچنین نوشته ها و مکتوباتی مثل نوشته های افلاطون و پاپیروسها و کتیبه ها و غیره. از نظر علمی قویترین احتمالی که در این مورد وجود دارد و دلایل و مدارک کافی در مورد وقوع آن موجود است برخورد یک شهاب سنگ با سطح کره زمین در محدوده دریای کارائیب و خلیج مکزیک است. محققان اندازه و زاویه برخورد این شهاب سنگ را مورد محاسبه قرار داده اند و اثرات برخورد این شهاب سنگ با کره زمین را شبیه سازی کرده اند. تاریخ برخورد با تاریخ طوفان بزرگ مطابقت دارد. ورود شهاب سنگ به جو کره زمین باعث برهم ریختن جو و بروز طوفانها و رعد و برق های قدرتمند می شود که میتواند روزها و هفته ها طول بکشد. بر اثر برخورد شهاب سنگ با زمین زلزله مهیبی رخ میدهد که همراه با حالت انفجار است. این زلزله در بخش بزرگی از کره زمین خرابی های بسیاری ایجاد می کند. بر اثر برخورد شهاب سنگ با سطح آب موج های بسیار عظیمی به وجود می آید که امروزه ما آن را با نام سونامی می شناسیم. البته این موجها بسیار بزرگتر و مخربتر از سونامی هایی است که ما اخیرا دیده ایم و کیلومترها در ساحل پیشروی می کند. به نظر شما اگر در زمان ما چنین اتفاقی رخ دهد از تمدن امروزی ما برای آیندگان چه باقی خواهد ماند؟ آیا آیندگان هم به ما همانند افسانه می نگرند؟ قاره آتلانتیس بر بستری از شن و ماسه قرار داشت که بر اثر برخورد شهاب سنگ با بستر اقیانوس اطلس و بر اثر زمین لرزه شدید زیر قاره آتلانتیس خالی شد و قاره به زیر آب فرو رفت. البته قبل از فرو رفتن سطح قاره بر اثر شعله های آتشی که از برخورد شهاب سنگ با جو به وجود آمده بود، احتمالا سوخته بود و بر اثر زلزله کاملا تخریب شده بود و در نهایت به زیر آب فرو رفته بود. آتلانتیس قلب تپنده تمدن آن روز بود. به همراه آتلانتیس تمدن های بسیار دیگری که شعبات آتلانتیس بودند به یکباره از میان رفتند. دانشمندان جامعه شناس بر این باورند که نجات یافتگان از این حادثه تقریبا تمام تمدن و منابع علمی خود را از دست داده بودند و با مشکلاتی جدی برای ادامه حیات روبرو بودند. تمام وسایل و ابزار خود را از دست داده بودند و بسیاری از متخصصین در علوم و فنون مختلف از میان رفته بودند. به طور خلاصه بشر باید از صفر شروع میکرد. از ابتدا باید تمدنی جدید را پایه ریزی میکرد. تمدنی که تا امروز ادامه یافته است. نابودی آتلانتیس و طوفان بزرگ در واقع پایان یک دوره طلایی از تمدن بشری بود که بشر امروزی هرگز نتوانست به محتویات اسرار و رموز آن دست یابد.

طوفان بزرگ



در اینجا سوالهای مهمی مطرح می شود که دیگر تحقیقات صرفا علمی قادر به پاسخگویی آن نمی باشد. سوالاتی از قبیل اینکه چرا آتلانتیس چرا چنین تمدن عالی باید چنین غافلگیر کننده و بیرحمانه نابود شود طوری که تمام آثار آن از میان برود؟ و سوالاتی از این قبیل.

پاسخ این سوالات در بخش دوم تحقیقات پیدا میشود. آنجایی که افسانه ها و اساطیر بیان می کنند که آغاز این پایان از کجا شروع می شود.

افلاطون اشاره به انحطاط اخلاقی مردم آتلانتیس می کند و می گوید: این انحطاط موقعی پیش آمد که پستی و خودخواهی بر صفات خوب چیره شد. در آن زمان زئوس* چون مشاهده کرد که یک قوم مشهور باستانی به وضعی اسف انگیز گرفتار شده و علیه تمام آسیا و اروپا قیام کرده، تصمیم گرفت که عذاب مهیبی به مکافات عملشان بر آنها نازل کند. بنا بر گفته افلاطون مردانی که صاحب خوی جنگجویی بودند، در زمین فرو رفتند و جزیره آتلانتیس نیز به همان گونه از بین رفت، یعنی امواج آن را بلعید.

افلاطون پیش بینی میکرده که خوانندگان کتابش در صحت این گفتار شک خواهند کرد. لذا تاکیید می کند که این حکایت اگر چه عجیب به نظر می رسد، ولی عین حقیقت است. امروزه این حکایت بیش از پیش بوسیله اطلاعات علمی تایید می شود. اساطیر و نوشته های باستانی می گویند که در آخرین روز آتلانتیس، سانحه عظیمی بروز کرد. امواجی به ارتفاع کوه ها با کمک گردبادها و انفجارات آتشفشانی تمام کره زمین را زیرو رو کردند. تمدن متوقف گردید و بشریت به حال توحش در آمد. لوح های سومری مربوط به افسانه گیلگمش* از اوتناپیش تیم*، نخستین جد بشر کنونی صحبت میدارد که به اتفاق خانواده اش تنها کسی بود که از طوفان بزرگ جان سالم به در برد. او کسان خویش و حیوانات و پرندگان را در یک کشتی پناه داد. گویا حکایت کشتی نوح که در تورات آمده، روایتی اقتباس یافته از این قصه است که مدتها پس از وقوع آن حکایت شده است. اوستا*ی ایرانیان روایت دیگری از قصه طوفان دارند. آهورا مزدا خدای ایرانیان به ییما پیر قوم ایرانی فرمان داد که خود را برای روز طوفان آماده سازد. لذا ییما غاری حفر کرد و در آن آنچه را که از حیوان و نباتات برای بشر لازم بود از سیل و طوفان محفوظ ساخت. بدین طریق بعد از طوفان و خرابی های حاصله از آن، تمدنی بشری از نو شکوفا شد. در مهابراتا*ی هندوها شرح داده شده که چگونه برهما* به شکل ماهی، بر مانو پدر بشر ظاهر گردید و خبر داد که عنقریب طوفان وقوع خواهد یافت. به وی دستور داد که کشتی بسازد و عقلای هفتگانه را که در زبان هندی ریشی نامیده می شدند و کلیه بذرهای مختلفی را که برهما شرح داده بود در کشتی نهاده و با دقت مراقبت و حفظ نماید. مانو امر برهما را اجرا کرد و کشتی او را به اتفاق عقلای هفت گانه و بذرهای مخصوص تغذیه بازماندگان طوفان روی امواج خروشان سیر و حرکت داد. پس از چند سال در کوه های هیمالیا فرود آمد و به خشکی نشست.

شباهت میان قصه نوح و مانو را نمیتوان تصادف صرف تلقی کرد. در هرجا که صحبت از طوفان کبیر است می بینیم که شخصیت هایی برگزیده، قبلا از وقوع این سانحه جهانی با خبر بوده اند. آتلانتیس هم از این قائده مستثنی نبوده است. در یک تفسیر قدیمی در کتاب دزیان که قریب به صد سال پیش در یکی از صومعه های هیمالیا به دست هلن بلاواتسکی رسیده است، آمده که: نخستین امواج آب فرارسیدند، هفت جزیره بزرگ را فرا گرفتند، آنچه مقدس بود نجات یافت و آنچه پلید بود نابود گشت.

در تفسیر دیگر از این کتاب وضع مهاجرت ار آتلانتیس با وضوح کامل تشریح گردیده است:

شاه بزرگ، که با سیمای درخشان فرمانروای مردان نورانی آتلانتیس بود، چون وقوع سانحه ای اجتناب ناپذیر را پیش بینی کرد، کشتی های هوایی خود را نزد برادران خویش که فرماندهان کشورش بودند، فرستاد و به آنان چنین پیام داد: ای مردان نیکو سیرت، آماده شوید، عروج* کنید و تا هنوز زمین خشک است از آن عبور کنید.

گویا اجرای این نقشه را از از روسای بد سرشت مقتدر کشور مخفی نگاه داشتند. آنگاه در یک شب تیره و تار، در حالی که مردان نیکوسیرت از خطر سیل برکنار بودند، شاه بزرگ امرای خود را جمع کرد، سیمای درخشان خود را پوشانید و گریست. چون ساعت مقرر فرا رسید، شاهزادگان روی ویما* سوار شدند و به دنبال قبایل خود به سمت شمال و شرق ( یعنی اروپا و آفریقا ) رهسپار شدند. در همان اوان سنگهای آسمانی توده توده بر کشور آتلانتیس فرو بارید، در حالیکه بدسرشتان آن کشور هنوز در خواب بودند.

مطالب گفته شده در بالا بسیار مفصل تر از آن است که در اینجا آورده شده است. اما از همین مطالب گفته شده میتوان نتایج مهمی را بدست آورد و به مسایل مهمی اشاره کرد که می تواند موضوع قسمتهای بعدی باشد. اولین نتیجه مهمی که از این گفته ها بدست می آید این است که به احتمال بسیار زیاد، طوفان نوح همان طوفان بزرگ بوده که موجب نابودی آتلانتیس شده است و این دو اتفاق در یک زمان رخ داده است. دومین نتیجه مهم در مورد ابعاد اعتقادی این اتفاق است. ما تا به حال داستانهای قرآنی در مورد اقوامی مانند قوم لوط* و قوم عاد* و قوم ثمود* را به کرات شنیده ایم. اینکه چطور از پیامبر خود نافرمانی کردند و جامعه آنها رو به انحراف گذاشت. رذایل اخلاقی و شرک و بت پرستی میان آنان رواج یافت. و در نهایت خداوند به پیامبر آن قوم دستور داد که خانواده و یاران خود را قبل از اینکه عذاب الهی بر آن قوم نازل شود از آنجا دور سازد و در آخر هم نزول عذاب الهی پایان کار ستمکاران بود.

آنچه که در گفته های افلاطون و افسانه ها موجود است بسیار با آنچه که ما از داستانهای قرآنی شنیده ایم هماهنگی و شباهت دارد. دست کم از نتیجه بدست آمده میتوانیم بگوییم که قطعا آنچه بر سر قوم نوح آمده عذاب الهی بوده است. پس طوفان بزرگ عذابی الهی در سطح جهانی بوده است. پس در آن دوران انحطاط اخلاقی مختص آتلانتیس و قوم نوح نبوده، بلکه در سراسر جهان گسترش یافته بود. مثل زمان ما. با این تفاصیر خداوند با طوفان زمین را پاک کرد و در اختیار افراد صالح قرار داد تا از نو تمدنی پاکیزه را بنا کنند. به نظر شما حالا که این تمدن ما هم به جایی رسیده که مانند زمان قبل از طوفان، فساد و انحطاط اخلاقی در سرتاسر آن پراکنده است، این بار خداوند با این تمدن چه خواهد کرد؟ آیا داستان نابودی آتلانتیس تکرار خواهد شد ؟ آیا ما هم در آغاز یک پایان هستیم؟ خداوند در قرآن که بعد از طوفان نازل شده، وعده داده که زمین را بندگان صالح به ارث میبرند. نترسید این بار قرار نیست طوفان بیاید. خودتان بهتر میدانید که این اتفاق چگونه می افتد. هدفم از این تفصیر این بود که نشان بدهم این یک روش و سنت الهی است که از ابتدای خلقت بشر بر روی زمین بر قرار بوده و ربطی به اعتقاد یا مذهب خاصی ندارد. هر تمدنی از بشر که فاسد شود به نوعی از روی زمین پاک میشود و تمدنی جدید و پاک جای آن را می گیرد. و تا زمانی که این تمدن پاکی و اصول خود را حفظ کند به حیات خود ادامه می دهد و رشد می کند و زمانی که به درجه ای از فساد برسد از روی زمین پاک می شود.

نکته ای که توجه شما را به آن جلب می کنم این است که افرادی مثل نوح یا مانو مامور شدند که نسل انسان، حیوان و گیاهان را برای تمدن بعدی حفظ کنند. اما کسانی که از آتلانتیس کمی قبل از طوفان هجرت کردند وظیفه دیگری داشتند. آنها مامور بودند که علومی را که آتلانتیس به آنها دست یافته را از آتلانتیس به مکان امنی انتقال دهند و آن علوم پیشرفته را برای نسلهای بعدی حفظ کنند. پس از طوفان وقتی که همراهان نوح و مانو از کشتیهای خود پیاده شدند، این بازماندگان آتلانتیس بودند که به کمک آنها رفتند و برای آنها ابزار و وسایل مورد نیاز زندگی را تهیه کردند. به طور کلی وظیفه آنها بعد از طوفان این بود که علوم را دوباره در اختیار بشر قرار دهند تا به توحش و نابودی دچار نشود.

 

زئوس: خدای خدایان در اساطیر یونان

گیلگمش: افسانه ای حماسی مربوط به سومری ها. گیلگمش پهلوانی نیمه خدایی بود که در زمان پس از طوفان نوح میزیست و از جمله قدرت هایش پیش بینی طوفان بود.

اوتناپیش تیم: اوتناپیش تیم قهرمان طوفان در اساطیر بین النهرین بود. او در همان زمان که از قریب الوقوع بودن طوفان عظیم باخبر شده بود، از سوى خدایان فرمان یافته بود که الواح نگارش شده را مدفون کند و او آنها را در شهر سیپ پر به خاک سپرد.

اوستا: نام کلی کهن‌ترین نوشتار و سروده های ایرانیان است که در واقع دانشنامه ایرانیان بوده و در روزگار باستان بیست و یک نسک یا کتاب داشته و در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است. بخش های اوستا عبارتند از یسنا که سخنان زرتشت موسوم به گاهان، در آن گنجانده شده و در شاهنامه هم از آن الهاماتی گرفته شده است. یشت ها ( سرودهای نیایشی )، وندیداد، ویسپرد و خرده اوستا.

واژه اوِستا به معنی دانش و شناخت است و با واژه ودا، نام کهنترین کتاب دینی هندی همریشه است. بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی آگاهی‌نامه یا دانش‌نامه دانست که آن را مرجع نامه نیز مینامند.

بخش‌های اوستا در دوران‌ مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده است. اما از آن میان فقط بخشی از سرودها نوشته خود زرتشت است. مندرجات اوستا عبارتست از نیایش آهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های ملی.

گویند پس از آنکه اسکندر مقدونی قصر سلطنتی ایران را آتش زد اوستا را نیز بسوخت. بلاش اشکانی فرمان داد تا اوستای پراکنده را از شهرهای ایران جمع کنند. اردشیر بابکان، تنسر را مامور مرتب ساختن آن کرد. پسرش شاپور اول کار پدر را تعقیب نمود و در نهایت آنرا به همان شیوه کهن به بیست و یک نسک بخش کردند که نامها و شرحِ این نسک ها در کتاب پهلوی دینکرد و کتابهای دیگر آمده است. نسک های بیست و یک گانه اوستا به سه بخش تقسیم می شده است:

 

نسکهای گاسانیک در دانش و کار مینوی.

 

نسکهای داتیک در دانش و کار جهانی.

 

نسکهای هاتک مانسریک در آگاهی از کردارهای میان جهان مینوی و جهان خاکی

مهابراتا: مهابهاراتا و رامایانا هر دو از حماسه های هند هستند.

برهما: برهما یکی از خدایان بزرگ هندوان باستان و نام یکی از سه خدای پیروان مذاهب برهمایی است که وی را قادر مطلق آفریدگار جهان می دانند. نام مذهب برهمایی نیز از آن گرفته شده است. این آیین از قدیمی ترین ادیان بشری به شمار می آید. برهمایان معتقدند که برهما ( خالق بزرگ ) روز اول خلقت روحانیون را از دهان، سلحشوران را از بازوان، کارکنان را از ران، و مردگان را از پای خود آفرید و این صنوف همیشه ثابت و برقرار است.

سه خدای برهمایی عبارتند از برهما (خدای بزرگ و خالق موجودات جهان) روشینو (محافظ و آمر کائنات) و شیوا (مخرب و خراب کننده ی موجودات)

شهر مقدس برهماییان بنارس است که در کنار رود گنگ واقع شده است.

عروج: عروج به معنی به آسمان رفتن است.

ویما: کشتی پرنده

قوم لوط: قومی که در شهر سلام در خاور میانه میزیستند و طبق گفته قرآن اولین قومی بود که به عمل فجیع لواط پرداختند. هم مردانشان و هم زنانشان این عمل را انجام میدادند. لواط به معنی وابستگی به دل و جان است. البته آنان گناهان دیگری هم به موازات انحرافات جنسی انجام میدادند. خداوند پیامبری را برای آنان فرستاد که بعد ها به نام حضرت لوط شهرت یافت. ولی آنان پیامبرشان را انکار کردند و او را تهدید به بیرون کردن از شهرشان کردند. خانه حضرت لوط تنها خانه ای بود که اهلش مومن بودند. سر انجام خداوند عذاب بزرگی را بر آنان نازل کرد. صدایی مهیب، زیر و رو شدن زمین و بارانی از سنگ.

قوم عاد: قومی که در عربستان و بین یمن و عمان میزیستند. بنابر توصیفات قرآن، مردم قوم عاد بسیار تنومند و پرهیبت بوده اند و در معماری، شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند. ولی یکی از موارد منفی آنها این بوده که دیگران را تحت تسلط خود در می آورده اند و هیچگونه رحمی به آنها نمی کرده اند. حضرت هود به آنان عذاب الهی را هشدار میداد ولی آنان پیروی نکردند. تا اینکه به دستور خداوند باد سرکشی که از بالا میامد آنها را نابود کرد. طبق گفته های قرآن هفت شب و هفت روز این طوفان ادامه داشت. در حال حاضر با شبیه سازی ها و کاوش تصاویر ماهواره ای از آن مکان، دمای طوفان نازل شده به صدوشصت درجه زیر صفر تخمین زده شده است.

قوم ثمود: یکی از اقوامی که در قرآن به آنها اشاره بسیار شده است. خداوند حضرت صالح را برای رهنمود آنان فرستاد ولی مردم قوم ثمود کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند و خداوند صاعقه های مرگباری را بر آنان نازل کرد تا هلاک شوند. طبق گفته های قرآن صاعقه ها بلایی بر سرشان نازل کردند که گویی هیچگاه در آن خانه ها اقامت نداشته اند.

 

 

 

 

بازماندگان آتلانتیس

برگزیدگان آتلانتیس وظیفه نجات و حفظ و نگهداری علومی را داشتند که آتلانتیس تا آن روز به آنها دست پیدا کرده بود. تا بتوانند پس از طوفان آنها را در اختیار نجات یافتگان قرار دهند. به همین دلیل قبل از طوفان دست به ساخت پناهگاه های زیرزمینی زدند و آنها را در زیر کوهها و در دل ارتفاعات ساختند تا از هرگونه آسیبی در امان بمانند. در ادامه سخن محققانی را میخوانیم که در این مورد تحقیق کرده اند. یک نویسنده آلمانی به نام ک. ک. دوبرر در کتاب طلاسازان اظهار نظر می کند که: مردان دانشمند آتلانتیس متوجه شدند که راه نجات از خطر این است که از طریق دریای مدیترانه به سمت شرق، به اراضی پهناور آسیا مهاجرت کنند و مستعمراتی در تبت احداث نمایند. این حرف فرضیه جالبی است که شاید نزدیک به حقیقت هم باشد. شاید روحانیون و شاهزادگان نیکوسیر از راه هوا پرواز کرده و به طرف سرزمینهای دور دست رفته اند و از محیط خطر خارج شدند. ولی کلیه ثمرات تمدن خود را با اطلاعات علمی کثیر سابق خویش با خود بردند. در محل های جدید به صورت دسته های کوچک و کاملا مجزا مستقر شدند و موفق گردیدند علوم خود را توسعه و ترقی دهند و به چنان درجه اعتلایی برساند که فرهنگستانهای امروزی ما آن مدارج علمی را حتی در خواب هم ندیده اند. این فرضیه شاید به ظاهر مولود خیال پردازی به نظر آید ولی شواهد و مدارک فراوان برای تایید و اثبات آن موجود است. سرود رزمی مهابراتا* از یک دوران باستانی صحبت می کند که هواپیما ها در آسمان پرواز می کردند و بمب های مخرب بر روی شهرها می افکندند. جنگها با خشونت تمام اداره می شد و شر و بدی بی امان در همه جا حکمفرما بود. تجسم وقایعی که در روزگار ماقبل طوفان پیش آمده غیر ممکن نیست. آن وقایع را میتوان از روی مدارک کتبی قدیم و افسانه های نژاد های مختلف معلوم کرد*. این هم روایتی دیگر: چون جمعی از حکما و دانشمندان روشن فکر متوجه شدند که تمدنشان محکوم به زوال، و ترقی بشر در معرض خطر است، تصمیم گرفتند به نواحی دوردست و ناکجا آبادهای زمین پناه ببرند. پناهگاه های مخفی در کوه ها ساخته شد. برگزیدگان که عده معدودی بودند، دره های مخفی اعماق کوه های هیمالیا را انتخاب کردند تا در آنجا علوم را به نفع نسلهای آینده حفظ کنند.

پس از آنکه اقیانوس قاره آتلانتیس را بلعید، دسته ای از بازماندگان توانستند سر فرصت، یک شهر پاکیزه بسازند، بی آنکه اشتباهات کشور نابود شده را تکرار کنند. جماعت آنها زیر سرپوش انزوا، دور از نادانی و توحش، توسعه و رونق یافت. آنها از بدو امر تصمیم گرفتند که هرگونه ارتباط خود را با خارج قطع کنند. بدین طریق دانش آنها بدون برخورد با هیچ مانعی توسعه یافت و حتی از میزان نتایجی که ساکنان آتلانتیس به دست آورده بودند برتر و بالاتر رفت.

آیا این اطلاعات صرفا ناشی از تخیل است؟ مگر نه اینست که امروزه دانشمندان کنونی توصیه می کنند که پناهگاه ها و حتی شهرهای زیرزمینی ساخته شود تا مبادا روزی همه قربانی تخریب اتمی شوند؟ حال که دانشمندان معاصر نقشه ها و طرحهایی از این قبیل طراحی می کنند چرا نباید قبول کنیم که روسای دانشمند آتلانتیس هم نظیر همین نقشه ها را طرح می کردند و بموقع به اجرا می گذاشتند؟ زیرا زمانی رسیده بود که آنان نیز شاهد انحطاط اخلاقی خود بودند. بسیاری از صفحات کتاب تاریخ بشر در کره زمین بدست زمان کنده و پراکنده شده است، ولی در تمام افسانه ها حکایت از وقوع فاجعه عظیمی است که یک تمدن پیشرفته را نابود کرد و بازماندگان آن تمدن را به صورت مردمان وحشی مبدل ساخت. از میان آن وحشیان، کسانیکه بعدا بوسیله پیامهای آسمانی اعاده حیثیت کردند، موفق شدند خود را از آن وضع بدی که داشتند بالا بکشند و ملل باستانی را که اجداد ما هستند به وجود آورند. مجامع سری ( فرزندان آفتاب ) از حیث تعداد افراد کم بودند ولی معلوماتشان خیلی زیاد بود. سطح علمی بلند آنان سبب شد که یک شبکه نقب و تونل*خصوصا در آسیا ساخته شود. قانون تخلف ناپذیری که بر این اجتماعات حکومت می کند. انزوا

مهابراتا: مهابهاراتا و رامایانا هر دو از حماسه های هند هستند.

پیشرفته بودن تمدن آتلانتیس: بنده ( امین نیری، نماینده شرکت ماوراطبیعه ایران ) به هیچ عنوان فکر نمیکنم که قبل از زمان حال، تمدنی بوده باشد که به علوم هوا فضا و موشک سازی و مخابرات رسیده باشد. میدانید ما با چند هزار دانشمند و چند میلیون آزمایش و چندین سال به این علوم ذره ذره دست یافتیم؟ اگر مانند بنده مشترک مجله دانشمند باشید متوجه میشوید که هر چند مدت یک کشف بسیار کوچک صورت میگیرد ( البته خودشان به آن کشف بزرگ میگویند ) و آن را پیگیری میکنند تا به ساخت وسیله ای جدید منجر شود. مثلا به تازگی متوجه شدند نوعی قارچ هست که میتواند اورانیوم را به مواد غیر سمی تبدیل کند. حالا تا ساخت دستگاه تصفیه اورانیوم کلی راه هست که فقط با دستگاه های پیشرفته این کشف دنبال میشود. حال آیا با دستگاه های چوبی و ساده آن زمان در حد منجنیق میشود هواپیما ساخت؟ پس خیالات پیشرفته بودن تمدن های پیشین را از سرتان بیرون کنید. البته در جلو بودن پیشینیان از ما در علوم غریبه شکی نیست.

یا پیشینیان از راه هایی که خود میدانستند به آینده نگری میپرداختند و دستگاه های امروزی ما را مشاهده میکردند. برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد آینده نگریهای دقیق تمدنهای پیشین میتوانید به قسمت هایی نظیر پرنده بالدار، رازی از مصر مراجعه کنید. اگر به قسمت شهر عظیم تئوتی هواکان مراجعه کنید هم خوب است.

غارهایی در دل زمین: برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد مردمان حیرت انگیز زیرزمینی به قسمت تمدنی اسرارآمیز در زیر زمین مراجعه کنید.

فاجعه، ناگهانی و وحشتناک بود. زلزله عظیمی اتفاق افتاد، و به دنبال آن با یک سونامی عظیم، تمام جزیره را آب فرا گرفت. آن هایی که از حادثه جان به در بردند تنها فرصت یافتند تا شاهد فاجعه ای عظیم تر باشند. جزیره در مقابل هجوم نیروهای طبیعی تاب نیاورد، قطعه قطعه شد و به زیر آب فرو رفت. این سرنوشت جزیره افسانه ای آتلانتیس بود. روایتی که از فیلسوف یونانی، افلاطون، به جا مانده است. حتی امروز، حدود 2400 سال پس از افسانه سرایی افلاطون، ماجرای آتلانتیس، جذابیت های داستانی خود را از دست نداده است. اما تنها در سال های اخیر است که دانشمندان، آن را چیزی بیش از یک افسانه می دانند. امروزه شواهد جدید و حیرت انگیز، چیزهایی را در پشت داستان افلاطون آشکار کرده اند. این یافته ها نشان داده اند که روزگاری واقعا جزیره ای در غرب تنگه جبل الطارق* وجود داشته است؛ جایی که افلاطون آن را ستون های هرکول نامیده بود. این جزیره درست مثل ادعای افلاطون با زلزله و سونامی نابود شده است.

دکتر مارک آندره گاچر، محقق موسسه اروپایی تحقیقات دریایی، کسی است که در اکتشافات اخیر در مورد آتلانتیس نقش داشته است. او می گوید انطباق واقعیت های زمین شناسی با یک افسانه کهن، شگفت انگیز است: روی دادن یک چنین زلزله هایی که منجر به سونامی می شوند در منطقه ای که افلاطون برای داستان خود انتخاب کرده بود، نشان می دهد که این انطباق، چیزی فراتر از یک اتفاق تصادفی بوده است. یافته های گاچر آخرین قطعه ای است که پازل را کامل می کند.

حتی در زمان افلاطون هم داستان آتلانتیس، غیر قابل باور به نظر می رسید. شرح داستان او از دولت شهری که در یک جزیره بنا شده بود و پایانی ناگهانی و اسفبار داشت از نظر بسیاری از مردم ( از جمله شاگرد مشهورش ارسطو ) داستانی خیالی بود. اما چیزهای دیگری هم در داستان او وجود داشت که به نظر می رسید ریشه در حقیقتی ژرف دارد. افلاطون صراحتا در گزارش خود می گوید مصریان که داستان آتلانتیس را به یونانی ها داده اند، خود نیز شاهدان دست اولی برای حادثه نداشتند. تنها آن را از متنی قدیمی تر با یک زبان ناشناخته، به زبان خودشان ترجمه کرده بودند. این ها سخنان رابرت سرمست، نویسنده کتاب اکتشاف آتلانتیس و یکی از افراد برجسته در جست وجوی شهر گمشده است. افلاطون تاریخ آن واقعه را 9000 سال قبل از زمان سولون می داند. سولون یک دولتمرد یونانی بود که حدود سال 600 ق.م می زیسته است. پس داستان نابودی آتلانتیس بنا به گفته افلاطون، به 11600 سال قبل بازمی گردد. اما توصیف افلاطون از یک تمدن پیشرفته که در یک متروپولیس* با دیوارهایی از طلا زندگی می کردند، تردیدهای فراوانی را برانگیخته است. این خیال پردازی ها، اکثر پژوهشگران را به این نتیجه رسانده است که بعضی از عناصر گزارش افلاطون مانند مکان، تمدن پیشرفته و تاریخ تخریب شهر، احتمالا اشتباه است.

جبل الطارق: تنگه ای که در شمال آفریقا و جنوب اروپاست و در واقع اروپا را از آفریقا جدا میکند.

متروپولیس: این واژه یونانی به معنای شهر بزرگ است.

 

قرن ها، دیدگاه افلاطون درباره تمدن پیشرفته ای که به سرنوشتی وحشتناک دچار شد برای محققین آن قدر قانع کننده نبود که به جزییات دقیق محل آن توجه کنند. مکان های پیشنهادی برای آتلانتیس که بر پایه دلایل متفاوتی قرار داشت، پای آتلانتیس را به همه جای کره زمین کشیده بود. در سال 1882 یک نویسنده و سیاستمدار آمریکایی به نام ایگناتیوس دانلی، تلاش های فراوانی کرد تا با حفظ قسمت های اصلی داستان، این جزیره افسانه ای را در وسط اقیانوس اطلس پیدا کند. او به دنبال مردمانی باهوش بود که همه چیز را از کشاورزی گرفته تا باروت، اختراع کرده بودند. چنین ادعاهایی برای مردم جذاب بود، اما این اطمینان را به دانشمندان می داد که کل ماجرا یک دروغ بزرگ است. اما بدگمانی ها در سال 1939 تغییر کرد. در آن سال، باستان شناس برجسته یونانی، اسپیریدون ماریناتوس نظریه ای ارایه داد که تا همین اواخر باور پذیرترین توضیح برای افسانه قدیمی به شمار می رفت. ماریناتوس ادعا کرد که منشا داستان آتلانتیس، یک واقعه تاریخی است: نابودی یک جزیره در یک فاجعه عظیم که قبل از زمان افلاطون اتفاق افتاده بود. او ترا* را به عنوان محل واقعه پیشنهاد کرد. پس از آن، یک واقعه آتشفشانی، درست در همان محل کشف کرد که زمانش حدودا 1500 سال قبل از میلاد بوده است. این زمان، تقریبا می شود 900 سال قبل از زمان سولون، نه 9000 سال قبل از سولون که افلاطون ادعا کرده بود. ماریناتوس همچنین ادعای افلاطون را قبول کرد که در آن جزیره، تمدنی پیشرفته وجود داشته و نابود شده است. استنادش هم به این بود که آتشفشان ترا تمدن مینوسیان* را در نزدیکی کرت* نابود کرده بود.

ترا: ترا جزیره ای واقعی در دریای مدیترانه است که از ستون های هرکول خیلی دور است. باستان شناس یونانی، اسپیریدون ماریناتوس، کسی بود که احتمالا به خاطر افتخار ملی اش، در 1939 این جزیره یونانی را یک آتلانتیس احتمالی دیگر خواند.

مینوس: شاهان جزیره کرت را مینوس مینامیدند. مانند فرعون ها که شاهان مصر هستند. لقب فرعون و مینوس هر دو مختص یک نفر نبوده اند، بلکه به سلسله پادشاهان منطقه خودشان، یعنی جزیره کرت یا مصر گفته میشد. محل اقامت مینوسیان در جزیره کرت و در دریای مدیترانه بود که اکنون نیز این جزیره یک مکان تاریخی برای جهانگردان محسوب میشود.

کرت: جزیره ای در دریای مدیترانه، در شمال کشور لیبی و جنوب یونان است. برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد این جزیره شگفت انگیز و غول افسانه ای اش به قسمت هیولای جزیره کرت مراجعه کنید.

 

نظریه ترا واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. بعضی باستان شناسان ادعا کردند که آن چه افلاطون به عنوان ویژگی های آتلانتیس توصیف کرده بود، با آن چه امروز به تمدن مینوسیان نسبت می دهند انطباق دارد. اما همچنان تلاش های آن ها برای توضیح اختلاف موجود بین زمانبندی افلاطون و نابودی ترا به نتایج خوبی نرسیده است. با این حال، این تصور که آتلانتیس در مدیترانه بوده است، همچنان طرفداران خود را دارد. از دهه 1990، رابرت سرمست دلایلی را ذکر کرده که نشان می دهد آتلانتیس حدودا در 80 کیلومتری جنوب شرقی قبرس قرار داشته است. قبل از این که گودال مدیترانه در حدود 12هزار سال پیش، پر از آب شود. همچنین سرمست سال گذشته عکس هایی را منتشر کرد که ادعا می کند گروه اعزامی او از عمق 1500 متری گرفته اند. او با ذوق زدگی می گوید: این عکس ها قدیمی ترین سازه های ساخت بشر را نشان می دهد که تا کنون دیده شده اند. اما سرمست اذعان می کند شکاف های زیادی در نظریه اش وجود دارد. زمین شناسان ثابت کرده اند که گودال مدیترانه حدود پنج میلیون سال پیش، پر از آب شده است، و آن سازه های ساخته بشر تماما ساختارهایی طبیعی هستند. با این حال، سرمست امیدوار است که بتواند مردم را با زیردریایی به آن اعماق ببرد تا بتوانند بقایای آتلانتیس را ببینند. درست همان موقعی که ادعاهای سرمست رسانه ها را جذب خود کرده بود، توجه دانشمندان در جای دیگری متمرکزشد. چیزی که حتی ممکن است اعتبار بیشتری به داستان افلاطون بدهد. در سال 2001، دکتر ژاک کولینا ژیرارد از دانشگاه مدیترانه ای فرانسه، به واقعیتی توجه کرد که هر کس دیگری هم می توانست آن را بداند: این که واقعا جزیره ای درست جلوی ستون های هرکول حدود 12000 سال قبل وجود داشته است. این جزیره که اسپارتل نام دارد به دنبال بالا رفتن آب دریاها پس از عصر یخبندان، کاملا به زیر آب رفته است. اسپارتل در جایی قرار دارد که به نظر می رسد زلزله و سونامی های وحشتناکی در آن جا اتفاق می افتند. درست شبیه آن وقایعی که مطابق داستان، آتلانتیس را نابود کرده است. آیا داستان افلاطون می تواند واقعی باشد؟ طبق تحقیقات گروه ژیرارد، یک زلزله عظیم حدود 12000 سال پیش در کف اقیانوس اتفاق افتاد و به دنبال آن یک سونامی بزرگ با امواجی به ارتفاع حدودا 20 متر روی داد. پروفسور مک کوی زمین شناس می گوید نیاز به تجزیه سنگ های آن منطقه دارد تا مساله را حل کند. مک کوی به شوخی می گوید: توجه کنید گفتم سنگ. اگر آن جا هرنوع بقایایی از تمدن پیدا شد، شام مهمان من!! هیچ کس انتظار ندارد که داستان افلاطون با توصیفاتش از لنگرگاه های وسیع، معابد و سرزمینی که تحت فرمان فرزندان پوسئیدون* بوده است، با تمام جزییاتش قابل دفاع باشد. اما حالا حدس هایی مبتنی بر واقعیت وجود دارد که داستان او توصیف یک فاجعه انسانی است که پیش از تاریخ اتفاق افتاده است. افسانه آتلانتیس می تواند هشداری باشد از پس هزاره ها، در مقابل بی توجهی ما نسبت به نیروهای طبیعت. ما هنوز هم نمی توانیم این نیروها را که 12000 سال پیش، آتلانتیس افسانه ای را نابود کرد، کنترل کنیم.

پوسئیدون: خدای دریاها و آبها در اساطیر یونان. طبق افسانه ها او موجودی بلند قامت و ریش دار مجسم میشد که نیزه ماهیگیری سه شاخه ای داشت. او پسر کرونوس غول و رئا بود. یعنی برادر ارشد زئوس،خدای خدایان در اساطیر یونان.

کاندیدهای مکان برای جزیره آتلانتیس:

ترا: باستان شناس یونانی، اسپیریدون ماریناتوس، کسی بود که احتمالا به خاطر افتخار ملی اش در سال 1939 این جزیره یونانی را یک آتلانتیس احتمالی دیگر خواند.

نزدیک قبرس: از آغاز دهه 90، رابرت سرمست اصرار می کند که آتلانتیس در 80 کیلومتری جنوب شرقی قبرس واقع بوده است.

اسپیتز برگن: ژان بیلی، ستاره شناس فرانسوی، جزیرة اسپیتز برگن در نزدیکی ساحل نروژ را هم به لیست کاندیداها اضافه کرد.

اسپارتل: سال 2001، دکتر ژاک کولینا ژیرارد به این نکته اشاره کرد که 12 هزار سال پیش، جزیرة اسپارتل، درست در غرب تنگه جبل الطارق قرار داشته است. جولای همین سال، مارک آندره گوشه با شواهدی زمین شناسی که ارایه کرد، به حرف ژیرارد صحه گذاشت و نامزدی این جزیره برای آتلانتیس را محکم تر کرد.

دریای ساراگوسا: ایگناتیوس دانلی، عضو کنگره آمریکا در قرن 19، اعلام کرد که آتلانتیس در بستر این دریا دفن شده است.

قطب جنوب: در 1995، دو کانادایی به نام های رند و رز فلم آت جایی در قطب جنوب را محل احتمالی آتلانتیس دانستند تا کلکسیون نامزدها از هر جهت کامل شود.

بیمینی: ادگار کیس، پیشگوی معروف، این جزیره واقع در باهاما را محل آتلانتیس معرفی کرد.

 

 

پس آتلانتیس کجاست؟

 

در طول قرن ها، چند صد منطقه به عنوان نامزدهای مکان آتلانتیس معرفی شده اند. از جزیره اسپیتز برگن که ستاره شناس فرانسوی ژان بیلی در 1778 معرفی اش کرد تا قطب جنوب که حرفش را رند و رز فلم آت، نویسنده های کانادایی در 1995 پیش کشیدند. اما ایگناتیوس دانلی، عضو کنگره آمریکا در قرن نوزدهم، دوباره ایده جایی وسط اقیانوس اطلس را به عنوان محل احتمالی آتلانتیس مطرح کرد. ( افلاطون هم تقریبا همین نظر را داشت ) دلایلی که این آدم ها برای حرف هایشان می آوردند هم به اندازه همین پراکندگی جغرافیایی، تنوع دارد. دانلی برای حرفش به مهاجرت مارماهی ها به طرف دریای ساراگوسا استناد می کرد و فلم آت ها، حرف از جا به جایی شدید پوسته زمین می زدند. از نظر بیشتر دانشمندان و خود من ( امین نیری ) آتلانتیس در همان مکانی که در ابتدا در مورد آن صحبت کردم وجود دارد. یعنی اقیانوس اطلس.

 

آتلانتیس میان تاریخ و جغرافیا

 

عرض شد که آتلانتیس را قرن چهارم پیش از میلاد، افلاطون سر زبان ها انداخت و مشهور کرد. افسانه آتلانتیس، داستان جزیره ای با تمدن بسیار پیشرفته است که ناگهان با یک فاجعه، از صفحه تاریخ و جغرافیا محو شد. از زمان افلاطون، دانشمندان و صاحب نظران، پیوسته بر سر اعتبار این گفته ها بحث کرده اند. خیلی ها آن را یک افسانه کاملا تخیلی می داننند. بقیه هم به افلاطون رحم می کنند و می گویند حرف هایش احتمالا الهام گرفته از فوران آتشفشان عظیمی است که حدود هزار سال پیش از او، نواحی شرق مدیترانه را تحت تاثیر قرار داد. با این حال، به تازگی، بعضی از کارشناسان، ساختارهای پیدا شده بر بستر دریای مدیترانه، جایی نزدیک سواحل قبرس را باقی مانده یک شهر عظیم تصور می کنند. اما مخالفان، پیدایش این ساختارها را صرفا نتیجه فعالیت های طبیعی زمین شناسی می دانند. یک جای دیگر که کاندیدای آبرومندانه تری برای آتلانتیس به حساب می آید، جزیره ای در نزدیکی تنگه جبل الطارق است. همان جایی که ظاهرا داستان افلاطون اتفاق می افتد. شواهد زمین شناسی، نشان می دهد که این جزیره غرق شده معروف به اسپارتل، تقریبا 12 هزار سال پیش، قربانی یک زمین لرزه عظیم و سونامی حاصل از آن شده است. این تاریخ، زمانی است که به طرز غریبی با گفته های افلاطون، همخوانی دارد.

 

 

 

 

ادگار کیس، یک مورد غریب

 

یکی از عجیب ترین اپیزودهای داستان آتلانتیس در 1927 کلید خورد. یعنی زمانی که یک پیشگوی آمریکایی به نام ادگار کیس ادعا کرد جای شهر افسانه ای را می داند. سپس در جریان خلسه های هیپنوتیزمی اش خبر از تمدنی می داد که زمانی در نزدیکی جزیره بیمینی واقع در دریای کارائیب وجود داشته و قربانی یک فاجعه طبیعی شده است. در 1940، او همه شهرت حرفه ای اش را سر دست گرفت و یک پیشگویی عجیب کرد: بقایای آتلانتیس در اواخر دهه 60 دوباره پدیدار می شود. وقتی کیس در 1945 مرد، همه مطمئن شدند که او قبل از پیشگویی، با پزشک خانوادگی اش مشورت کرده است. اما در 1968 گزارش هایی مبنی بر وجود یک جاده منتشر شد. این جاده، از بلوک های دست ساز سنگ آهک ساخته شده بود و به طرف خارج بیمینی می رفت. البته شکاک ها و بدبین ها گفتند که این می تواند یک ساختار کاملا طبیعی باشد و اصلا سنگ آهک، گزینه خیلی ضعیف و ابلهانه ای برای ساخت جاده است. بررسی های بعدی، نشان داد که سنگ ها را یک سیستم پیچیده زبانه و حفره به هم متصل می کند و پایه های مرمرین هم در میانشان دیده می شود. در 1998، آزمایش هایی که متخصصان موسسه تحقیقات ساختمان انگلستان روی این سنگ ها انجام دادند، وجود زغال سنگ و کلینکر سیمان در آن ها را معلوم کرد. بررسی یکی از نمونه ها با میکروسکوپ الکترونی هم پرده از وجود یک ورقه کوچک طلا در آن برداشت. علایم روی این ورقه، نشان از کار یک صنعتگر باحوصله می داد. این شواهد عجیب می توانست روح کیس را شاد کند. اما شکاک ها گفتند که قطعات مرمری و بقیه چیزهای دست ساز، احتمالا به عنوان تجهیزات یک مزرعه کشت کتان به آمریکا برده می شده که با وقوع یک سانحه، کشتی حامل آن ها در بستر اقیانوس جا خوش کرده است. احتمالا این خیلی محتمل تر از وجود آتلانتیس و پیش بینی ظهور دوباره آن است .

 

 

آیا فجایع طبیعی، بعضی از بزرگ ترین تمدن های تاریخ را نابود کردند؟

نابودی تمدن آکد در عراق مرکزی در چهار هزار سال پیش، مدت ها است تاریخ دانان را گیج کرده است. محو همزمان پادشاهی مصر بعد از ساخت اهرام بزرگ، و همین طور نابودی صدها شهر واقع در حوالی فلسطین، معماهایی از همین دست اند. در تصاویر ماهواره ای که سال 2001 از جنوب عراق گرفته شد، یک گودال 3 کیلومتری تقریبا جدید دیده می شود که با توجه به ابعاد و عمرش، می تواند نشان دهنده برخورد یک شهاب سنگ عظیم با قدرت تخریبی معادل صدها بمب هیدروژنی باشد. تقریبا 3600 سال پیش هم شهرها و شهرک های ساخته شده بر روی جزیره آتشفشانی ترا در دریای مدیترانه، با یک فوران آتشفشانی، یک شبه نابود شدند. عواقب این اتفاق، که یک سونامی عظیم را هم شامل می شد نابودی تدریجی تمدن مینوسیان در کرت را رقم زد. بسیاری از محققان معتقدند تمدن آتلانتیس، حدود 12 هزار سال پیش به پایان کار خودش رسید. این حرف اگر درست باشد، آتلانتیس را به معروف ترین فاجعه کل تاریخ پیوند می دهد: طوفان نوح. شواهد سیل بنیان کنی که همه دنیا را درنوردید، در اساطیر و مذاهب بسیاری از تمدن ها و فرهنگ های کهن از مکزیک تا خاورمیانه و چین وجود دارد. همه این نشانه ها می تواند روایتی از پایان آخرین عصر یخبندان، آب شدن ورقه ها و کوه های عظیم یخ و افزایش 100 متری سطح آب دریاها در 10 هزار سال پیش باشد. مطالعات زمین شناسی نشان می دهد که تحت تاثیر همین اتفاق، دریای مدیترانه به دریای سیاه متصل شد و بخش عظیمی از منطقه را زیر آب برد.

فلاسفه، علما، شعرا، هنرمندان، عابدان، نوازندگان و مولفان برای موفقیت در کار خود احتیاج به محیط ساکت دارند و از شنیدن صدای چکمه سربازان یا فریاد کسبه بازار بیزارند. هیچکس حق ندارد به این متفکرین تهمت خودخواهی بزند که چرا در طول اعصار و قرون هرگز حاضر نبودند، در معلومات خود جز کسانی را که برای درک آن معلومات آمادگی داشتند شریک سازند. این انزوا طلبی به منزله سپر محافظتی آنها است. آیا قانون مشهور قدیمی که همیشه حق با قویتر است امروزه کمتر از دوران گذشته نافذ است؟ آیا مشتی که امروزه در درون زره آهنین تکنولوژی قرار گرفته خطرناکتر و مخرب تر از مشت برهنه دیروز نیست؟ اگر این علم به دست افراد نا اهل برسد نتیجه آن کاملا روشن است. برادران ارشد نوع بشر که در دره های پر برف، متفرق و در غارهای زوایای کوه های هیمالیا مخفی بودند به حیات خود ادامه دادند. واقعیت وجود این اجتماعات توسط شواهدی تایید و تصدیق میشود که در نقاط مختلف کره زمین با فواصلی زیاد از هم واقع شده اند. مانند هندوستان، آمریکا، تبت، روسیه، مغولستان و بسیاری نقاط دیگر جهان. این شواهد که در مدت پنج هزار سال به ظهور رسیده اند، اگر چه با زیورها و زینت های خیال پروری تزیین شده اند ولی با این وجود تا حدی حاوی حقیقت می باشند.

 

 

 

فردینان اوسندوفسکی که از طرف فرهنگستان فرانسه به دریافت نشان نایل شده حکایت عجبیبی نقل می کند که در مغولستان از زبان شاهزاده چولتن بیلی والامای بزرگ ( روحانی بزرگ ) آنجا در پنجاه سال پیش شنیده است. به عقیده آنان در قدیم دو قاره در اقیانوس اطلس و آرام وجود داشته است. این دو قاره در اقیانوس فرو رفته اند، ولی بعضی از ساکنان آن به پناهگاه های زیرزمینی* پناهنده شده و جان سالم به در برده اند. در این غارها نور خاصی میدرخشیده که در پرتو آن نباتات رشد می کرده اند و وجود آن نباتات به یک قبیله گم گشته ما قبل تاریخ اجازه داد به حیات خود ادامه دهند و بعدا از حیث دانش و معلومات به درجه رفیعی نایل آمدند. به عقیده این دانشمند لهستانی، نژاد زیرزمینی مذکور که نامش آگارتی بوده در زمینه فنی به نتایج مهمی دست یافته است. از جمله دارای وسایل نقلیه خاصی بوده اند که با سرعت زیاد در طول یک شبکه تونلها و نقبهای موجود در آسیا راه می پیمودند. قوم مذکور مطالعات زیادی هم در باره زندگی در سیارات داشته است. نیکلا روریش کاشف و هنرمند معاصر در طول سفرهایی که در منطقه سیکیانگ ( ترکمنستان و چین ) کرده، راهروهایی طویل و زیرزمینی مشاهده نموده است. بومیان به وی گفته اند که گاهی بعضی اشخاص عجیب از این منطقه زیرزمینی بیرون آمده و در شهر خریدهایی کرده اند و بهای آن را با پولهای قدیمی که کسی نمی شناخته پرداخته بودند. روریک، در ضمن توقف کوتاهی که در چوغان کره واقع در نزدیکی کالگان در چین کرده، مقاله ای تحت عنوان نگهبانان نوشته و در آن اظهار نظر نموده که شاید این مردان مرموز که ناگهان در میان دشت و صحرا ظاهر میشوند، از گذرگاه های زیرزمینی بیرون می آیند. وی سوالات و تحقیقات بسیار در باره این مهمانان مرموز از مغولان کرده و اطلاعات جالبی از آنان بدست آورده است. او می گوید که این اشخاص گاهی سوار اسب می آیند و برای آنکه جلب توجه نکنند خود را به وضع چوپان یا سرباز یا کاسب دوره گرد نشان می دهند. شهادت شخصیتی را که شهرت بین المللی دارد نمی توان نادیده گرفت. پروفسور روریک و دستیارانش در سال 1926 ظهور یک دایره نورانی بر فراز رشته کوه های قره قروم مشاهده کرده اند. این شی نورانی در صبح یک روز آفتابی، به خوبی به وسیله دوربینهای قوی که کاشفان نام برده در اختیار داشتند دیده می شد. در حینی که نام بردگان مشغول تماشای آن بودند، ناگهان مسیر خود را عوض کرد. در 40 سال پیش در آسمان آسیای مرکزی اصلا هواپیما یا ویرپژابل ( کشتی هوایی ) پرواز نمی کرد. آیا آن وسیله هوایی متعلق به یکی از همین اجتماعات ماقبل تاریخ نبود؟ در موقعی که هیئت اکتشافی نیکولا روریک از گردنه قره قروم عبور می کرد، یکی از بلد های بومی برای وی حکایت کرد که گاهی مردان بلند قامت سفید پوست و همچنین زنان آنها مشاهده شده اند که ناگهان از اعماق کوهستان از راه خروجی مخفی بیرون آمده اند. آنها در تاریکی شب، در حالیکه مشعلهایی بدست داشتند، پیش می آمدند و حتی گاهی هم، آن کوه نشینان مرموز کمکهایی به مسافران کرده اند. بانو دیوید نیل که مسافرتهایی اکتشافی در تبت کرده، در نوشته های خود حکایت از آوازه خوانی می کند که می گفتند راه منزلگاه خدایان را بلد است. و این منزلگاه در نقطه ای از دشتها و کوهسارهای ایالت چین هایی واقع است. روزی این آوازه خوان هدیه عجیبی از آن مکان مرموز برای خانم نامبرده آورد. این هدیه عبارت از گلی به رنگ آبی بود که در 20 درجه زیر صفر روییده بود. در آن موقع رود دیچو زیر یک قشر یخ به قطر 6 فوت مسطور بود. لطفا برای دریافت اطلاعات بیشتر حتما قسمت تمدنی اسرارآمیز در زیر زمین را مطالعه کنید این قسمت یکی از با ارزش ترین مطالب وبگاه من است.

 

شمب هالای شمالی

40 سال پیش دکتر لائوچین در یکی از روزنامه های شانگهای مقاله ای نوشت و طی آن تفصیل سفری را که به یک منطقه عجیبی در آسیای مرکزی کرده بود شرح داد. در این روایت بدیع که به منزله مقدمه و پیش آهنگ کتاب آفاق گم گشته تالیف جمس هیلتون است، طبیب نامبرده شرح سفر پر خطری را که در ارتفاعات تبت به اتفاق یک جوکی اهل نپال کرده نوشته است. این دو مسافر در اعماق کوهستان در یک منطقه بی آب و علف و غیر مسکونی به یک دره مخفی رسیدند که از باد شمال محفوظ و هوایش خیلی گرمتر از نقاط مجاور بود. در اینجا دکتر لائوچین به تفصیل برج شمب هالای و آزمایشگاه هایی را می نویسد که مشاهده آنها مایه بهت و حیرت وی شده بود. ساکنان دره مذکور دو مهمان خویش را در جریان نتایج علمی بزرگی که بدست آوده بودند گذاشتند. آنها از دکتر چینی قول گرفتند که تمامی اسرارشان را فاش نکند و گر نه دکتر لائوچین اگر این قول را نداده بود ممکن بود خیلی چیز ها از آنان حکایت کند. در شمب هالای شمالی امروزه جز شن و دریاچه های نمک چیز دیگری به چشم نمی خورد، ولی بر طبق روایاتی که در شرق حفظ شده در این محل در ایام قدیم جزیره وسیعی موجود بوده که اکنون جز چند کوه مرتفع چیزی از آن باقی نیست. در زمانی بسیار دور سانحه بزرگی در این محل روی داده است. از اینگونه مشاهدات در مکزیک، آمریکای جنوبی و بسیاری اماکن دیگر نیز ثبت شده است . در مورد شمب هالای شمالی مطلب آنقدر زیاد است که نمی توانم تمام آن را برای شما نقل کنم. شاید نتوان با اطمینان گفت که تمام شبکه ها و شهرهای زیرزمینی متعلق به بازماندگان آتلانتیس است اما با توجه به مطالب گفته شده دست کم میتوان به یک جواب و فرضیه قانع کننده رسید و معمای تمدنهای مرموز زیرزمینی را تا حدی حل شده دانست. یک نکته مهم دیگر در مورد بازماندگان آتلانتیس این است که درست است که این اجتماعات نسبت به ارتباط با جوامع ما منزوی هستند، ولی بر اساس شواهد با تمدنهای دیگر در کرات و جهانهای دیگر در ارتباط هستند و به آنجا رفت وآمد می کنند. ریشه این ارتباط به قبل از طوفان بر میگردد. رد پای یک تمدن فرا زمینی هم در زمان قبل از طوفان و هم بعد از طوفان در ارتباط با تمدنهای کهن زمینی موجود است. این یک معادله ساده است. تمدن فرازمینی بسیار پیشرفته است و تمدن زیرزمینی نیز از نظر ادراکی بسیار پیشرفته است پس از نظر منطقی امکان برقراری یک رابطه دو طرفه میان آنها وجود دارد.

محققان بسیاری اعتقاد دارند که بشقاب پرنده ها یکی از علایم تمدن آتلانتیس میباشند که در مکانی در قعر زمین بسر میبرند. حال بسیاری اعتقاد دارند که آنها نشانه حیات در سایر کرات منظومه شمسی میباشند.

 

·          

·          

·          

·          

·          

·          

·          

·          

 

 


comment نظرات ()
جهنم
نویسنده : ایمان حاجی زاده - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اسفند ،۱۳۸٩

comment نظرات ()
 
نویسنده : ایمان حاجی زاده - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ مهر ،۱۳۸٩

با سلام تا مدتی در این وبلاگ مطلبی نخواهد بود.مطالبی را که دوست دارید بفرستید.

باتشکر


comment نظرات ()